الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

375

مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)

مختار بن ابوعبيده ، مسعودبن قيله كارگزار بود ، مختار به عمويش گفت : بيا تا حسن را بگيريم و به معاويه تسليم كنيم و در برابر آن عراق را به ما واگذارد . يكى از شيعيان از جريان مطلع شد و فهميد كه مختار به عمويش چه گفت تصميم گرفتند مختار را بكشند ، ولى عمويش از شيعيان عذرخواهى و از آنها خواست تا ببخشندو آنها نيز او را بخشيدند . حسن عليه السلام فرمود : « واى بر شما ! به خدا سوگند كه معاويه در برابر كشتن من به هيچ كدام از شما وعده‌اى كه داده وفانخواهد كرد و من گمان مىبرم كه اگر دستم را ميان دست او بگذارم تا سالم بمانم ، او مرا به حال خودم نخواهد گذاشت تا به آيين جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله رفتار كنم و بتوانم به تنهايى خدا را عبادت كنم ، و از طرفى من به فرزندانم مىنگرم كه در خانهء فرزندان ايشان ايستاده‌اند و از آنها آب و غذا مىطلبند ! همان چيزى را كه خداوند حق ايشان قرار داده است ، و آنها آب و نان به ايشان نمىدهند ! پس دور از رحمت خدا و مرگ بر آنها باد به خاطر آنچه كه به دست خود فراهم كرده‌اند و به زودى كسانى كه ستمكارند خواهند دانست كه چه كسى نگون بخت است و آنگاه عذرخواهى مىكنند بدانچه براى ايشان راه عذر و بهانه‌اى نيست » . و امام حسن عليه السلام در همان لحظه اين نامه را به معاويه نوشت : « اما بعد ، كار من به آنجا رسيد كه از اينكه حق را احيا كنم و باطل را از بين ببرم نا اميد شدم ولى كار تو ، بسان كار كسى است كه به مقصودش انجاميد ! و من از اين امر خودم را كنار مىكشم و صحنه را